زیر باران غزل
 
 
زیر باران غزل رقص کنان باید رفت
 

 

بوی تمشک کال نمی‌دادی

مثل گذشته حال نمی‌دادی

له‌له‌زنان به تشنه‌گی‌ام کشتی

آبی به این سفال نمی‌دادی

حتی اگر قبول، ببین آخر

یک لحظه‌ام مجال نمی‌دادی

در شعرم این قلمرو بارانی

بوی ترِ خیال نمی‌دادی

چیزی نظیر خاطره در من ماند

هرچند احتمال نمی‌دادی

 

عبدالجبار کاکایی

 

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط گروه نشریات ایما  
 
  بالا